برف
سلام عسلم
الان که دارم برات این پست و میزارم توی بغلم نشستی و با تعجب به مانیتور و کیبرد زل زدی...
برعکس پست قبلی که از نگارشش هم معلوم بود چقدر آشفته بودم ،الان خیلی آرومم...
داشتم با مامان جون تلفنی صحبت می کردم گفتن داره برف میاد، به پیشنهاد ایشون بردمت کنار پنجره و دونه های سفید برف و نشونت دادم و برات توضیح دادم که برف چیه و از کجا میاد و... من همیشه عاشق برف بودم ... اگه الان کمی بزرگتر بودی آمادت می کردم می رفتم زیر بارش زیبای برف قدم می زدیم... ایشاالله روزهای برفیه دیگه با هم میریم و من از دیدن تو لذت میبرم...
عسلکم خیلی زیاد دوستت دارم اینقدر ورجه وورجه نکن سرت می خوره به میز مامانی...

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


برف
